عبدالله مستوفى
211
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
مقدمات و مقارنات براى مطالب مىچيد ، كه شنونده را ذىنفع كرده ، كسى كه پاى صحبتش مىنشست ، با وجود بىموضوعى اصل مطلب دل نمىكند از پاى نقاليهاى او برخيزد . بارى ، هريك ، يك پايهء كرسى را گرفته ، مشغول صحبت شديم . تلفونها كار نميكند ، اگر كار هم ميكرد ، البته مصلحت نبود كه با اين وسيله خبر تحصيل كنيم . تا ظهر دندان به روى جگر گذاشته ، و با بىخبرى ساختيم . بعد از ظهر نوكرها را براى تحصيل خبر بيرون فرستاديم اخبارى كه نوكرها مىآوردند ، توقيف عدهاى از رجال و سران آزاديخواه بود ، و چون عدهاى كلهگنده ميان آنها بود ، باور كردن اين اخبار زور ميبرد . طرز خبر گيرى مردم تهران مردم تهران ، در اين موارد هيچوقت خاصيت خونسردى خود را از دست نميدهند . در ساعات اول ، همه در خانهها مىنشينند . همينقدر كه چند ساعتى گذشت و هول و هراس اوليه كه با هر اتفاق فوق العادهاى توأم است ، تمام شد از خانه بيرون مىآيند . از در خانه ، نگاهى بكوچه انداخته ، مىبينند امن است . از كوچه ببازار چه ميروند . آنجا هم كسى با كسى كارى ندارد . بخيابان ميرسند ، و بالاخره از خيابان خود را بمركز غوغا ميرسانند . در آنجا هركس به طرز خودش مشغول جمعآورى اخبار مىشود . يكى با فراش ، ديگرى با آژان ، سومى با دربان قوم و خويشى يا رفاقت دارد . سر صحبت را با او باز مىكند ، و از آنچه بدان محتاج است ، اطلاع صحيح بدست آورده ، برميگردد . بطوريكه ، هميشه در مركز هر غوغا جمعى هستند كه جز تماشا و تحصيل خبر كارى ندارند ، و هر تازهواردى به خوبى ميتواند اخبار صحيح را از آنها گرفته و مراجعت كند . اين است كه اخباريكه در اين موارد غوغا در شهر منتشر مىشود ، اكثريت قريب باتفاق آنها ، مطابق با واقع است . فقير دربار از وقتى كه از پطرز بورغ بتهران آمده بودم ، جوانى را كه مردم به او فقير دربار ميگفتند ؛ ميديدم در خيابان باب همايون و ارك كه مركز وزارتخانههاى داخله و ماليه و عدليه و خارجه و جنگ و هيئت وزراء بود ، با لهجهء لاتى و رويهء بهلول منش و رسو ميزد . اين جوان تمام رجال را باسم و رسم مىشناخت ، و روابط آنها را با يكديگر ميدانست . اگر دو برادر هريك در ادارهاى بودند ، و موقع ظهر يكى از آنها از ادارهء خود بيرون مىآمد ، و به سمت راهى كه بايد برادرش از آنجا بيايد ، و باهم منزل بروند ، نظرى مىافكند فقير دربار مقصود از نگاهاندازى را مىفهميد . فورا با لهجهء لاتى : « داشت رفت » يا « هنوز داشت نرفته » ، مطلب را حالى ميكرد . مثلا وزير وزارتخانهاى عوض ميشد . اين استعفا و نصب ديشب به عمل آمده بود ، اعضاى آنوزارتخانه كه صبح به محل كار خود ميرفتند ، قبل از رسيدن بوزارتخانه بتوسط فقير دربار كه با صداى بلند : « وزيرتون عوض شد » از واقعه خبردار ميشدند . استعفاى هيئت وزراء و تعيين رئيس الوزراى جديد را هيچكس به خوبى فقير دربار نميدانست .